|
سلام به خدمت همراهان گرامي
بازم شمارو به خوانش این بار به دو کار ازجناب آقای جابر ترمک دعوت میکنیم امیدوارم مثل هیمشه ما رو دراین
مسیر همچنان یاری فرمایید
ديريست ميخواهم نگاهم رابخواني از كم و كيف فــكــــر من چــيـزي بــداني
ميخواهم اين قلبم به پيش تو بماند تــا در نــگاهــم ســـبز هـمــواره بــماني
شايد كه در فكرتو باشد دل بريـدن يــا اين كه مي خواهي مرا از خود براني
مي دانم ازمن دردل خود كينه داري از چشم هايت گرد عـشقـم مي تكاني
انـصـاف هـم خـوب است يـك جـو مهربان باش هـر چـنـد مـيـدانم كـه خـيلي مـهرباني
بـــالا بــلنــد آرزوهـــاي مـــحــالــــم تــو بـهـتريـن مـاهي كـه در اين آسماني
آخر نگاهي پيش پاي خـــــود بينداز شــايــد بـبـيـني باز هم ردي ، نشـــاني
ابروت را هي كج نكن ما هم فلانيم مـي گفتي از روز ازل بـــا مـن ، فــلاني
ماهم بلا نسبت اگـــــر لايق نبوديم آدم كه نه يك ذره اي عاشق كه بــوديم
دوراز مروت باشد اين مهمـان نوازي مـــا هــر دو از دل هــايمان خـورديم بازي
گردن كشي درمذهب ما جـرم دارد از مــن نمــي آيد كــنــم گــــــردن درازي
من سوختم تا پيش قلب خود نبازم بـايـد كـه تـو هـم مـثل مـن خود را نبـازي
بانوتوحق داري كه نازت مي فروشي حـق هـم هـمـين باشد كه تـو برما بنازي
نـه بـاز هـم بـرگـرد تـجـديـد نـظر كن آخـر كـلاهـت را بـكـن يـك لـحظه قــاضي
من سنگ تي پا خورده بحران عشقم مـي خواهم از تو خانه را از نو بســــازي
اي در نگاهم رد پايت مانده برجــــــا بــاور بـكـن تـو مـاه مـن از هـر لـحـــــاظي
شاعر : جناب آقای جابر ترمک

یادتان هست گفته بودم که ، دل ناقابلم غزل شـــــده است
تازگی این خروس بدآواز ،سر این کوچه بی محل شده است
صـنـدلی را بـیـار نـزدیـکـم ، تــا کـسـی نـشـنـود صـدای دـلـم
داســتان من وشما بانو ، مدتی می شود که حل شده است
حــجـــرالاســواد نـــگاه شـمــا شـــده بـــتــخانه تــخــیل مــــن
مرغ احساس من نمی ترسد، بت رویائیش هبـــل شده است
دیــشـب او در سـر دوراهی غـم راه خود را دوباره کج می کــرد
عین فرمانتان به جان شما ، بی کم وکاستی عمل شده است
آسمان گرچه با دلم قهر است ، روی حِسّم ستـــــاره می ریزد
ماه وبرجیس ومشتری با من ، زهره دیــوانه زحل شــــده است
پیرمرد خیال من امشب ، سفره رمــــــــل خویش را وا کـــــــرد
آن قدر گفت وگفت بالاخره ، که گرفتار صد هچـــل شــده است
ای پریسای پاک هرشب من ، شرح حالم شمـــا که می دانی
این دل امشب برغم میل شما تازگی بدتر از اجــــل شده است
شاعر : جناب آقای ترمک
http://angomanghir.persianblog.ir/
پی نوشت:
بنا به درخواست و احترام به استادان گرانقدر اقاي هاشمي زاده عزیز و رفيق نياي نازنين پیرو کامنتای پر
مهرومحبتشون که ما رو شرمنده بزرگواریشون کردن اصلح را آن دیدم که به اين بحث خاتمه دهیم .
با تشکر و احترام-بهاره ذلال و حامد توکلیان |